عبد الله قطب بن محيى
497
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
را فرستد و راه خلاص ايشان به ايشان نمايد تا ازآنجا خلاص شوند و با ملك و ملك خويش پيوندند . اى ولى من ! آدمى نخست در جهان يگانگى بوده كه همه نور است و انس و سرور ، ظلمت و وحشت و عذاب به آنجا راه ندارد و ارباب همم از بنىآدم قرار نگيرند تا آنگاه كه خود را به آنجا رسانند ، پيوسته در جوشش و كوشش باشند و گويند : يا خيمه زند وصالش اندر سر من * يا در سر اين هوس رود اين سر من اى ولى من ! جهان يگانگى جهانى است كه اشياء آنجا همه از خود بيرون آمدهاند و خداى را شده ، پس آنجا نه منم و نه تو ، تا تغاير و تضادّ باشد ، اگر منم بندهء خدايم و اگر تويى هم بنده خدايى ، لقب آنجا از عبوديت يابند نه از خودى ، هيچكس را آنجا نظر در خودى كه منار تغاير و تضادّ است نباشد ، همه را نظر در خدا باشد ، در يك رنگى آن نظر ، دو رنگى ناظرين رفته ، مثال اين حال است آنچه گفته : در مقامى كه به ياد لب او مَى نوشند * نبود مست كه باشد خبر از خويشتنش اى ولى من ! راه نمايان راه صواب ، ارشاد جز به اين فنا نكردهاند ، اما اين فنا ( كه ) در مقامات سلوك شعورى باشد در مقامات آخرت وجودى گردد كه وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ . « 1 » اى ولى من ! مغز حكمت و جان معرفت كه بخشندهء حيات است ، با تو گفتم و از تو دريغ نداشتم ، اما دريغ كه تو گرفتار دست نادانانى كه اگر با ايشان باز گذارند خود را و هزار كس را هلاك كنند ! اى ولى من ! خداى تو گفته قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً « 2 » گفت : ايشان را با خود از آتش بيرون آر ، نگفت خود با ايشان به آتش رو وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما . « 3 »
--> ( 1 ) . سوره عاديات ، آيه 10 « و آنچه در سينههاست فاش شود » . ( 2 ) . سوره تحريم ، آيه 6 « خودتان و كسانتان را از آتش حفظ كنيد » . ( 3 ) . سوره لقمان ، آيه 15 « و اگر تو را وادارند تا درباره چيزى كه تو را بدان دانشى نيست به من شرك ورزى از آنان فرمان مبر » .